تبليغاتX
حالا به خودمون می خندیم
شرح ماجرا با شما

...حالا به خودمون می خندیم

عبدالجبار کاکایی

از باران عصر بیست فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی های دو در حال نمایش بود.ازاینکه کارگردان آدمهای شبیه به خودش را دستمایه خنده مردم تهرون هشتادو هشت کرده ،ناراحت شدم.دوست نداشتم چهره تحریف شده آرمانگراهای دهه شصتُ مضحکه مردم بشه.اما به هرحال اتفاقیست که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زودجوش و دیرپز انقلاب و جنگ، آخرین شیرین کاری هاشون رو نشون میدن.یه روز جلوی دانشگاه یه روز سر چهار راه حالا هم روی پرده سینما.

...نه پسرم جنگ این نبود.این آدمهای عملی ولمپن به کیلومتر پنجاه جبهه می رسیدن استحاله می شدن دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن.پسرم کسی که بوی مرگ روبشنوه خماری از سرش می پره.

پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت های فیلمشه او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله.نجبا و عقلا هم دکتر های هالو هفت شنبه هستند یا هواپیما رباهای منافق.

پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم این تلخ ترین خنده یه نسل سر خورده س.

پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن انقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با شیرین کاری های دلشو نو به دست بیاری.

همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم زیر بارونی که خنده های تهرون هشتادو هشت رو خیس کرده بود.

www.jabarkakaei.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:54  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:3  توسط سعید  |